زندگی و آراء شیخ اشراق
گذري برزندگي وانديشه هاي شيخ اشراق
رهرو تويي و راه تويي منزل تو هش دار كه راه خود به خود گم نكني تهيه وتنظيم: آرزو روشنگر اشاره: شهاب الدين ابوالفتوح يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي، حكيم متاله و موسس دومين نظام فلسفه اسلامي بنام حكمه الاشراق است. سهروردي به سال 549 ق در دهكده سهرورد زنجان و در خانواده اي كه از بزرگان صوفيه محسوب مي شدند به دنيا آمد، تحصيلات مقدماتي را در مراغه نزد مجدالدين جيلي فقيه و اصولي و متكم معروف به پايان رسانيد پس از آن به اصفهان مهمترين مركز علمي ايران در آن زمان رفت و تحصيلات صوري خود را نزد ظاهرالدين قاري به نهايت رسانيد . فيلسوف مكرم مدتي با امام فخر رازي هم مكتب بود و مايه شگفتي است كه يكي ازهمدرسان وي(فخرالدين رازي) از بزرگترين مخالفان فلسفه بود. وي پس از پايان تحصيلات رسمي به سفر كردن در داخل ايران پرداخت و از بسياري از مشايخ تصوف ديدن كرد و بسيار مجذوب آنان شد، در واقع در همين دوره بود كه به راه تصوف افتاد و دوره هاي درازي را به اعتكاف و عبادت و تامل گذراند. شيخ اشراق در آخرين سفرش از دمشق به حلب رفت. در آنجا مورد احترام ملك ظاهر شاه پسر صلاح الدين ايوبي قرار گرفت و به دعوت و اصرار فراوان ملك ظاهر شاه در دربار او ماندگار شد. ولي با توطئه بدخواهان و قشري ملكان. صلاح الدين در نامه اي به فرزند خود، دستور قتل شيخ اشراق را صادر كرد در نحوه قتل شهيد علم اختلاف نظر جود دارد وي به نحوي كه هنوز كاملا مشخص نيست در سال 587 ق به شهادت رسيد. ولي اين نقل كه : شيخ تقاضا نمود تا او را تنها بگذارند و او با نيت روزه به استقبال مرگ برود. با روحيه حكيم زمان ها مناسبت بيشتري دارد. در حال حاضر مقبره شيخ اشراق در سوريه مي باشد. حكمت اشراق چيست؟ سهروردي در مقدمه كتاب خود در باب توصيف حكمت اشراق مي گويد: اين حكمت، داراي سياق و روش ديگري غير از سياق و روش حكمت مشاء است. اين حكمت نخست از راه انديشه و فكر حاصل نشده است، بلكه حصول آن به سبب امر ديگري كه همان تابش انوار حقيقت بر نفس او و طريقه تالّه است. پس از اين مرحله است كه وي در صدد استدلال و حجت برآمد. حكيم معظم اين حكمت را با عنوان حكمت مشرقيه نيز ناميده است. -سهروردي نه تنها به طريقي فلسفي، نظر به انديشه هاي مخالف فلسفه مي كرد بلكه ضمن نقد آن براي تحكيم و احياي فلسفه از عناصر وحدت ميان فرهنگها بهره مي جست. لذا حاصل تلاش وي منجر به وحدت فلسفه شد تا اين كه تنها به سود فلسفه در مقابل كلام منجر شود. بنابر اين انديشه هاي حكم معلم ثالث به شكل منسجمي بر آمده از سه منبع اصلي است كه عبارتند از: 1-اسلام 2-ايران 3-يونان، بنابر اين سه منبع اصلي انديشه او در برخي مسائل از يكديگر جدا مي شوند يعني حكمت ايران و اسلام منجر به نور مي شود و يونان به وجود مي انديشد. اساس حكمت امام العامل در وحدت ميان اين سه غايت است. آن گونه كه از حاصل كار وي پيداست رئيس مكتب مشرقيين نخستين و تنها حكيم مسلمان است كه به نور انديشيده و با اين كوشش توانست حوزه اي تازه در تاريخ حكمت اسلامي با نام حكمت اشراق تاسيس كند. يكي از منابع اصلي سهروردي سرچشمه ايراني حكمت اشراقي مي باشد كه شهاب الدين سهروردي كار اصلي خود را باز تفسير آموزه «نور و ظلمت» به عنوان تز اصلي حكمت ايران باستان مي داند. نور حقيقي همانا« هستي» است و ظلمت چيزي جز«نيستي»نيست. قطب الدين شيرازي، شارح«حكمت الاشراق»سهوردي به اينهماني وجود و نور در انديشه سهروردي اشارت دارد. وي، اين سخن سهروردي را كه قاعده اشراق بر نور وظلمت قرار يافته، و اين طريقت فكري پارسايان پارس همچون جاماسب، فرشاد شور، بوزرجمهر و حكيمان پيش از ايشان است، چنين تفسير مي كند كه قاعده اهل شرق بر رمز مبتني است . حكيمان فارس قائل به دو اصل سرانه يكي نور و ديگري ظلمت. نور رمزي است از وجوب وجود و يا به عبارت بهتر وجود واجب. و ظلمت رمزي است از مرتبه وجود ممكن. در واقع اگر با ديدي باز و دقيق و موشكافانه، انديشه ها، نظريه ها و عقايد فيلسوف عارف را با داشتن علم كافي و لازم براي درك بهتر مفاهيم مطرح شده توسط وي بنگريم به صراحت مي توان گفت كه، اساسا هرگونه برداشت فاسيوناليستي از سهروردي منافي روح كلي حاكم بر آثار او ونهضت انقلابي اش در عرصه تفكر است . سهروردي اساسا به تثبيت يك عقيده فلسفي در برابر ديگر عقايد پاي فشاري نمي كند. بلكه بالعكس مي كوشد تا جوهرهاي جاوداني را كشف نمايد كه به صورت جهاني گسترده اند و در هر فرهنگي عناصر اصلي آن را مي توان شفاف و ملموس يافت. كشف اصلي و اساسي حكمت اشراقي سهروردي همانا عبور از مرزهاي ماهوي و رسيدن به حد وجودي است. از نظر سهروردي، كار متفكر، آينده بخشيدن به گذشته اي است كه سراسر تجليات مينوي وجود را در خود منعكس كرده است. ابوالفتوح در «مطارحات» مي نويسد:«ما علم حقيقت را در كتابمان حكمت الاشراق به وديعت نهاديم. در اين كتاب، حكمت باستان را كه پيشوايان و امامان حمكت در هند و ايران و بابل و مصر و پيشينيان از حكيمان يونان تا زمان افلاطون به دور آن مي گرديدند و از آن حكمت باستان، حكمت خويش را بدست مي آوردند، احيا كرديم، و اين تفكر همانا سرشت و ميراثي ازلي است.» استاد ضياء الدين جوادي مدرس دانشگاه هاي گلستان در خصوص علت اختلاف علماي عصر سهروردي با او و اينكه چرا او را تكفير كردند و كشتند، گفت: بيشترين تلاش و كوشش دانشمندان اسلامي در فهم، تبيين و تطبيق انديشه هاي افلاطون و ارسطو با انديشه هاي اسلامي بوده است. به گفته وي؛ از نگاه فيلسوفان مشاء و پيروان اسلامي آنها مانند فارابي، ابن سينا، ملاصدرا، ملا هادي سبزواري و…ميشودقائلبهاينشدكهفلسفهمشاءتكيهبرخردوعقلداردكهباجهانبينياسلاميقابلتبييناستبالعكس. وچوندرمسيرتاريخاسلامي،ايننگاهتثبيتميشدكهياازطريقفلسفهمشاييوگاهيهمآميختهبامشرباشراقميشود،امورهستيراتبيينكرد،نگاهي عميق به ديگر فلسفه ها از جمله فلسفه ايران، هندوچين، نداشتند در اين بين ما سهروردي را مي بينيم با اطلاع عميق از فلسفه ايران باستان يا حكمت خسرواني، تبيين هستي جوان، وجود، چگونگي آفرينش در فلسفه خاص ايران باستان، به گونه اي متباين با انديشه هاي صرفا مشايي و اشراقي يونان است. اگر چه ايرانيان باستان بيشتر به فلسفه اشراق به نوع خاص آن كه آميزه اي از فلسفه آيين زرتشت، مغان ايراني، انديشه هاي افلاطون و نوافلاطوني ها، آيين هاي گنّوسي همراه با انديشه ها و نظريات جديدتري كه ماني و مزدك در آنها آميخته بودند، داشتند. شيخ شهاب الدين سهروردي در فلسفه خويش با نگاهي به فلسفه خسرواني و نگاهي به فلسفه اشراق و مشائي يوناني در صدد تبيين هستي، وجود، روح، چگونگي آفرينش و انسان و…بود. بديهياستكهحكمايزماناطلاععميقيراكهسهروردياززوايايمختلفبهمجموعهاينانديشههاداشت را نداشتند. اگر چه سهروردي خود را مسلمان، داراي مذهب شافعي اعلام مي كرد، و زهد و پرهيزكاري و تعبد او همراه با مشرب عرفاني، نشان مي داد كه انديشه هاي او خارج از انديشه هاي اسلامي نيست. امّا علماي آن عصر سلامت دين دانشمند و فيلسوف را در قبول همان موافقت هاي فلسفي ديني رايج مي دانستند. مقوله آفرينش هستي، وجود، نور ونور اسپهبدي در بيان شهاب الدين سهروردي هرگز براي علماي آن عصر كه عميق با اين اصلاحات آشنايي نداشتند، بوي كفر مي داد. شايد از جهتي، علماي عصر، حق داشتند كه بوي نا آشنايي از فلسفه شيخ اشراق استشمام كنند. زيرا فلسفه اشراق ايران باستان به ويژه نظريه آنان در باب عقول عشره و ماهيت وجود، و فلسفه آفرينش هستي وجود، رنگ ديگري نسبت به آشنايي هاي فلسفي حكماي زمان داشت. استاد جوادي، عدم آشنايي علماي همزمان سهروردي با حكمت خسرواني و فلسفه ايران باستان و جزميت دادن به صحت انطباق نظريات ارسطو با جهان بيني اسلامي، همچنين عدم توجه يا كمي فرصت سهروردي براي تشريح حمكت خسرواني به زبان ساده تر را از جمله عواملي ذكر كرد كه باعث شده فلسفه سهروردي به نحو ديگري در ميان علماي زمان خود و بعد از خودش مطرح شود. ممكن است در باب حكمت الاشراق مسئله چنين مطرح شود كه: فلسفه، دانش ست كه بنياد آن، بر تعقل و به كارگيري شيوه هاي منطقي نهاده شده است. ليكن آنچه ما را درحكمت الاشراق شاهد آن هستيم، عبارت از استفاده گسترده و صريح شيخ اشراق از منابع متعددي مانند شهود، حديث، قرآن، اساطير و…حالا، بر اين اساس آيا مي توان به واقع حكمت اشراق را«فلسفه» نام نهاد؟ و آيا درست است كه آن را يك نظام فلسفي قلمدادكرد؟ وهمانند ديگر نظام هاي فلسفي در افق فلسفه، «فهم» كرد؟ استاد حسين اربابون در اين باره خاطر نشان كرد: در فلسفه اشراق و حتي فلسفه متعالي ملاصدرا از روش «شهود» نام برده مي شود و ممكن است اين تصور به وجود آيد كه: چنين فلسفه هايي با ميزان «عقل» قابل درك و نقد نيستند و لذا نام «فلسفه» هم نمي توان بر آنها نهاد. ولي بايد دانست كه اولا: شهود در اينجا روشي است در كنار روش استدلالي پس در نتيجه، تعارضي با هم نخواهند داشت. ثانيا: روش شهود در فلسفه زماني معتبر است كه نتايج آن با استدلال عقلي هم قابل تبيين باشد. همچنين در بسياري از موارد، شهود در فلسفه و در علم نقش طرح مسئله و الهام دارد كه گاهي به «حدس» تعبير مي شود. وي در خصوص ويژگي هاي فلسفه اشراق تاكيد كرد: در حكمت اشراق نوآوري هاي متعددي وجود دارد، از جمله مي توان به الف: حكمت و فلسفه را به طور مستقل مطرح نمود و از آميختگي آن با علوم ديگر جلوگيري كرد. ب)طرح اصول و مباحث فسلفي جديد كه موجب حل بهتر مسائل فلسفي شدند مثل اثبات « عالم مثال» كه معادل« عالم برزخ» است در انديشه ديني و در معرفت شناسي، تقسم علم به حضوري و حصولي، نقش زيادي در استحكام و گسترش فلسفه داشت. ج) سهروردي از جمله كساني بود كه عقيده داشت: انسان براي ديدن يك شيء بايد ابتدا نوري به آن شيء بتابد و بر اثر انعكاس نور به چشم، شي قابل ديدن خواهد بود(سازگار با نظريه امروزي) در حاليكه نظريه عام آن زمان بر عكس اين عقيده بود. استاد اربابون در رابطه با تاثير فلسفه اشراق بر انديشه فلاسفه بعد از سهروردي افزود: چند اصل فلسفي در حكمت اشراق وجود دارد كه مورد توجه و استفاده فلاسفه پس از او واقع شده است از جمله مي توان به بحث اصالت وجود يا ماهيت، ذو مرتبه يا تشكيكي بودن وجود، معرفي علم حضوري و نقش آن در معرفت انسان، ترسيم مراتب و موجودات درجهان هستي اشاره كرد. وي در پايان از صدرالمتالهين شيرازي (ره)كه در ميان فلاسفه پس از سهروردي جايگاه ويژه اي دارد ياد كرد و افزود: او از ميان فلسفه و انديشه پيشينيان، بيشترين استفاده را از حكمت اشراق نموده و در واقع از رهروان فلسفه اشراق مي باشد. منابع: -منتخبي از مقالات فارسي درباره شيخ اشراق سهروردي به اهتمام حسن سيد عرب - شرح قصه غربت غربي سهروردي دكتر پرويز عباسي داكاني -نامه سهروردي (مجموعه مقالات) به كوشش علي اصغر محمد خاني-حسن سيد عرب -م